جوانه امید

+ سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393 ساعت15:21 سید سعید مرادیان(شافق دلفانی)| |

+ پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 ساعت20:49 سید سعید مرادیان(شافق دلفانی)| |

آنقدر حالم را نمی پرسی که دیگر از یاد برده ام وقتی کسی را برای مدتی نمی بینی باید حالش را پرسید

آن قدر قدر قله پیشرفتت سرد است که قلب مرا یخی کرده...

از یاد برده ام زمانی را که برای تو می سرودم  و نام تو شاه بیت غزل هایم بود

چه شدی؟

کجا رفتی ؟

در پستوی کدامین نگاه گم شدی؟؟؟

که دیگر نمیتوانم ببینمت

هستی!!!

اما کاهش هیچ وقت نبودی

کاش همان وقت که عزم رفتن کرده بودی می رفتی

و من نمیدیدم بودنی را که پر از هزار نبودن است...

 

+ سه شنبه بیست و ششم آذر 1392 ساعت18:16 سید سعید مرادیان(شافق دلفانی)| |

دوباره مهر ماه و من و قصه های بچگی        دوباره خانه ام شده پراز هوای زندگی

دوباره مهر ماه و من و یک تولد سپید            دوباره عاشقانه ها و یک جوانه امید

 

 

 

مهری دیگر آمد و ورقی از دفتر عمرم سپری شد زندگی با همه خوبی و بدی خود جاریست

انگار همین دیروز بود که برای تولدم می نوشتم چه زود یک سال گذشت و چه زود یک سال بزرگتر شدم

برای من بزرگتر شدن هم خوب است هم بد

خوب از آن جهت که رسیده تر و پخته تر می شوم و بد از آن جهت که حصاری بین من و کودکی می افتد

به اندازه یک سال

واقعا آگاهی درد دارد...

خدایا شکرت از این که هستم...

از این که نفس می کشم...

از این که می نویسم ....

از این که شکر میگویم...

خدای من تک تک لحظه های بودنم را مدیون تو هستم

و تا زنده ام شاکر تو خواهم بود

دوستت دارم پروردگار من...

11/07/1392بنده گناهکار تو

 

+ پنجشنبه یازدهم مهر 1392 ساعت8:25 سید سعید مرادیان(شافق دلفانی)| |

سلام دوستان این شعر جدید اینجانب

رفتی و از عشق دیروز یه بهونه مونده امروز/یه اتاق سرد و خالی یه غروب تنگ و جانسوز

رفتی و این دل تنها پشت پنجره نشسته    /    به خیالش برمیگردی بد جوری دلم شکسته

رفتی و از انتظارت یه غزل ستاره چیدم    /      تو بیداری  و تو خوابم بی وفایی هاتو دیدم

رفتی  و از بی قراری زندگی رنگ خزونه   /      اون بهار آشنایی دیگه تو دل نمیمونه

رفتی غصه و غم رو تو خزونم جا گذاشتی    /  کاشکی از چشمای ابریم نا رفیق خبر نداشتی

رفتی و قدر یه دنیا بی وفایی هدیه دادی         /  کاش به جای بی وفایی قلبمو تو پس میدادی 

دیگه چشمام پر اشکه این روزا خیلی سیاهه    /    میدونی که رفتن تو به خدا خیلی گناهه؟

به خیالت که رسیدی به تموم آرزو هات  / نمیدونی که میگیره آه من یه روزی رویات

میشه کابوس زمستون بغض این شبای تارم / ندیدم از تو محبت آره اینه روزگارم

 

+ چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 ساعت11:58 سید سعید مرادیان(شافق دلفانی)| |



ويرايش :شافق