|
جوانه امید | ||
سلام دوستان این شعر جدید اینجانب رفتی و از عشق دیروز یه بهونه مونده امروز/یه اتاق سرد و خالی یه غروب تنگ و جانسوز رفتی و این دل تنها پشت پنجره نشسته / به خیالش برمیگردی بد جوری دلم شکسته رفتی و از انتظارت یه غزل ستاره چیدم / تو بیداری و تو خوابم بی وفایی هاتو دیدم رفتی و از بی قراری زندگی رنگ خزونه / اون بهار آشنایی دیگه تو دل نمیمونه رفتی غصه و غم رو تو خزونم جا گذاشتی / کاشکی از چشمای ابریم نا رفیق خبر نداشتی رفتی و قدر یه دنیا بی وفایی هدیه دادی / کاش به جای بی وفایی قلبمو تو پس میدادی دیگه چشمام پر اشکه این روزا خیلی سیاهه / میدونی که رفتن تو به خدا خیلی گناهه؟ به خیالت که رسیدی به تموم آرزو هات / نمیدونی که میگیره آه من یه روزی رویات میشه کابوس زمستون بغض این شبای تارم / ندیدم از تو محبت آره اینه روزگارم
[ چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 ] [ 11:58 ] [ سید سعید مرادیان(شافق دلفانی) ]
اینم شعری دیگر از اینجانب... به خاطر جداییی عهدمونو شکوندی بهونه ها گرفتی رو قولومون نموندی برای با تو بودن چه نقشه ها کشیدم کاش بدونی دیوونه از زندگی بریدم حرمت ها رو شکوندی عشقمونو پروندی زندگیمیو با حرفات به آتیش تو کشوندی فکر می کنی که رفتن میشه دوای دردت نمیدونی که میشه آغاز روز سردت برو تا آخر عمر نفرین من باهاته داغی که رو دلمه کابــوس این شباته ادامه مطلب [ چهارشنبه چهارم بهمن 1391 ] [ 12:36 ] [ سید سعید مرادیان(شافق دلفانی) ]
رفیق راهی و از نیمه راه می گویی میان این همه آدم، میان این همه اسم به اعتبار چه آیینه ای، عزیز دلم دلم به نیم نگاهی خوش است، اما تو هنوز حوصلهء عشق در رگم جاری است [ شنبه بیست و سوم دی 1391 ] [ 17:30 ] [ سید سعید مرادیان(شافق دلفانی) ]
روزهایی که جز تلخی و سختی چیزی به بار ندارد و کاش می شد خوابید خوابی طولانی... و وقت بیداری هیچ چیز را به یاد نیاورد و تمام این حس ها از سر پا ک می شد خیلی وقت بود که آپ نکرده بودم البته دلیلی برا آپ کردن نداشتم اما حالا می خوام آپ کنم فقط برای خودم شاید دلم یه کم تسکین پیدا کنه باز می خوام یکی از شعر های جدیدمو که به تازگی سرودم و بی مناسبت به حال این روز هام نیست آپ کنم امیدوارم خوشتون بیاد و منو از نظرات سازندتون محروم نسازید موید باشید و منصور تو نمیفهمی نگامو تو نمی شنوی صدامو توی بغض شهر چشمام تو ندیدی گریه هامو تو بهم می گی دیوونه!!! می گی حرفام پر درده میدونم که بودن من مث این روزای سرده دیگه دستامو نمی خوای بغض لحظه ها چه سرده ای خدا زندگی من پر درده پر درده آسمون داره می باره مث چشمای پر آبم تو ی چشمای قشنگت می دونم مث سرابم داغ حرفایی که می گی همیشه رو دل می مونه ای دل عاشق بیمار رگ خوابتو می خونه تو نمی خوای این دل من همیشه باهات بمونه تو میخوای تو ساحل غم شعر تنهایی بخونه میگی ارزشی نداره بودنت دیگه کنارم می دونم تو باغ چشمات مث بوته های خارم
[ سه شنبه نوزدهم دی 1391 ] [ 17:30 ] [ سید سعید مرادیان(شافق دلفانی) ]
و خداوند متولدین ماه مهر را آفرید تا مخلوقات از بی مهری هلاک نشوند هَزاران را بهاران در فغان آرد... مرا پاییز درود و دو صد بدورد و سلام و دو صد سلام به دوستای عزیز تر از جانم امروز من خیلی خوشحالم چون دوباره متولد شدم از خدا ممنونم که دوباره فرصت تازه شدن را به ارزانی داده تو این پست میخوام به دو مناسبت آپ کنم یکی تولد 5 سالگی وبلاگم(7/7/86) و دومیش تولد خودم(11 مهر) خدا رو بازم شاکرم که هنوز میتونم بنویسم هنوز می تونم شعر بگم و هنوزم میتونم عاشق باشم. به همین مناسبت یک متن و یک دو بیتی که از سروده های تازه بنده حقیر هستو تقدیم حضورتان میکنم همیشه عاشق باشید...
من متولد مهرم ماهی که اونجا بارون عاشق زمین میشه چشمه ها آواز محبت و جاری میکنند برگها اونقدر به درخت وفادار میمونن که آخرش به پای خودش میریزن، تو این ماه همه چی قشنگه غروباش آسمون سرخی قشنگی داره فکر کنم ناقلا اونم یه خیالاتی تو سرشه هواشم عجب هواییه بییخود نیست که میگن«چهار فصل کامل نیست هوای مهر هوای دیگریست» آدمای مهری اگه تعریف از خود نباشه یه جور خاصن با محبت تر از بقیه آدمان انگار خدا میدونه آدمای با محبتو تو چه ماهی خلق کنه. بازم بی خود نیست که میگن « هرجا سخن از اعتماد است............. نام متولد ماه مهر می درخشد» من از تبار مهر ماه عاشقم من از شکوه عشق و از شقایقم من از دیار یاس های وحشیم و عاشقانه در پی قشنگیم
[ دوشنبه دهم مهر 1391 ] [ 18:49 ] [ سید سعید مرادیان(شافق دلفانی) ]
|
||
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] | ||